، کلمه بود ...

درخواست حذف این مطلب

دانیال گفت :" ، کلمه بود. کلمه ی مقدسی که خداوند او را القا کرد...درسته که هر یه کلمه ست.اما معناش رو خودش میسازه.و زندگی یعنی کلمات در بازی. کلمات، منظورم همه ی کلماته. هر معنایی که داشته باشند یا نداشته باشند، مقدس باشند یا پوچ، زشت باشند یا زیبا، توی یه چیز مشترک اند. یعنی وقتی خوب به اونها نگاه کنید میبینید که با همه ی فرق هایی که با هم دارند از یه نظر به هم شبیه ند.از یه نظر همشون سر و ته یه کرباس اند. میدونید اون چیز چیه؟ " همشون پر از اندوه ـند " از دل هر کلمه ؛ همه ی کلمه ها - هر قدر هم که شاد باشند - یواش یواش چیزی شور و شفاف تراوش می کنه. چیزی که بهش میگن " انـدوه " . اینطوری هاست که اگه ته اقیانوس ها یا روی قله ها ی کوه هم مخفی شده باشید ، اون مایع شور و شفاف می آد سراغتون.اینطوری هاست که از درون ویران میشید.ذره ذره ذوب می شید و توی اون مایع غرق می شید یعنی توی اون مایع حل می شید... " بقیه حرف هایش را انقدر ارام گفت که تنها خودش شنید. در واقع زیر ِ لبی و از توی حلق حرف میزد « تا اون جا که به روای ِ این متن عجیب و غریب مربوط میشه همه ی هیجان و زیبایی و عظمت و درخشش و عمق و معنا و لذت و شکوه و پیچیدگی این بازی به خاطر همین مایع شوره؛ اما تا اونجا که به کلمه ها مربوط می شه ، این فقط نوعی بازی با کلماته که توی مایع شور و شفاف ، توی اندوه اتفاق می افته.» .نشست روی صندلی وتکرار کرد "کلمات در اندوه".


[ استخوان های خوک و دست های جذامی - مستـور ]